قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

در این خــــانه هیــــــچ چیز اجبــــــاری نیــــــست.نظـــــر دادن و یا حتی خوانــــــــدن

دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱

ساندیس

:

شنیدین میگن فلانی حرف نزنه میترکه؟؟....

حکایت منه...اما آخه نمیذارن که من ساکت شم..نمیذارن!!

 

نه آخه خداییش جالب نیست..این مملکت اینهمه استان و شهر و بخش و روستا و دهکوره داره. بعد طرف جشن صدمین سفرش رو عد میزاره میاد تو شهر ما میگیره..!! همه شهر شده بنر!! آی مردم بشتابید به سوی ساندیس نیشخند

گفتم ساندیس... یعنی باور کنید این روزا شدید دارم میفهمم این مردم خیلی عاشق ساندیسن. این روزا کنار کلاسای فشرده آموزشگاه ،برای پُر شدن پرسشنامه های تِز و تست TOEFL آواره دانشگاه هام. دانشجوها هم که کلی غر میزنن تا پرش کنن..

داریم تو دفتر آموزشگاه حرف میزنیم که یکی از همکارا میگه اگه ساندیس ببرین سر کلاس بهتر پرسشنامه ها رو پر میکنن. منو میگی همینطور موندم!! گفتم این که خیلی چیپه!! من جلوی استادم روم نمیشه همچین کاری کنم و باج بدم. رفتم تو فکر..

مدیر آموزشگاه که با خلقیاتم کاملا آشناست گفت: شما نباید همه رو با خودت بسنجی. برای تو چیپه..برای اونا نیست.

گفتم اما من هنوزم روم نمیشه با ساندیس یا کیک وارد کلاس شم. ارزش کار علمی رو نمیتونم انقدر پایین بیارم. نمیدونم...(میدونم خیلی ها با این تفکرم مخالفن..و نباید از دید خودم که با زور غذا میخورم به آدما نگاه کنم)

.

پ.ن. اینم نتیجه یه تست خودشناسی من: 

دیگران شما را شخص سرحال و بشاشی می بینند که چهره ای خوشرو و گیرا دارد و همیشه واقع بین و منطقی است . کسی که همواره در مرکز توجه جمع قرار دارد ولی آنقدر عاقل است که اجازه نمی دهد این مسئله او را مغرور و از خود راضی نشان دهد . به علاوه ، شما در نظر دیگران فرد مهربان و با ملاحظه ای هستید که در فهم و درک بالایی برخوردارید ، همواره باعث شادمانی و خوشنودی آن ها می شوید و در مواقع لزوم می توانند روی کمک شما حساب کنند (به به...تو این روزا که کمبود محبت گشته ام..چه حالی داد این تعاریف نیشخند ..اما واقعا کاش اینطوری بودم..!!!)

 

کامنت دونی بالای هر پست قرار دارد.



شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱

تشکری کوچک از یکتا فرشته نگهبانم

:

 

 

مامان فرح .. از شما میگیرد وام،

این بهار کوچک

 



سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱

پست 100، روز معلم، یه خداحافظی

:

A teacher teaches beyond the written words. It makes the teacher someone special.

سلام..

یه سلام گرم به همه آموزگاران و کارگران گرامی..روزتون مبارک..ایشالله همیشه پر از انرژی باشیدو این انرژی رو به اطرافیانتون انتقال بدین.. این روزها و به خصوص امروز خیلی پرکار بودم..شاگردا هم کلی خجالت زدم کردن با محبتشون. وقتی از کلاس بیرون اومدم انقدر دستم پُر گل و کادو بود که همه همکارا جیغ زدن: " بابا..محبوب" خجالت تازه عکسای خوشگل هم انداختیم..

 ..............................................................

راستی درباره دیپلمات مملکت هم تبریک باید بگم..به نظرتون کم نبود با گل ازش استقبال کردن؟!! یادمه اونموقع که دبیرستانی بودم، دایی عزیزم (که هنوز مردی رو از لحاظ تیپ و شیک بودن در حدش ندیدم) همیشه بهم میگفتن : دایی همیشه صاف و محکم را ه برو با دستای مشت کرده مثل دیپلمات ها!!... (البته اونموقع دوران اصلاحات بود این افراد چنان وجه ای داشتن. الان فکرکنم به یکی میخوای فحش بدی میونی بهش بگی : دیپلمات!!!)

..............................................................

راستی این پُست 100 این وبلاگه. بالاخره بعد از 4 سال 100 پُسته شدم نیشخند . یادمه از کوچیکی علاوه بر نوشتن روی کاغذ، خیلی ریز و یواشکی درددلای کوچیکمو رو دیوار اتاقم مینوشتم..اینطوری خالی میشدم و نیازی به درد و دل کردن با دیگران پیدا نمیکردم (تک فرزندی آدمو تودار میکنه دیگه). و 4 ساله که اینجا از بغض هام و برخی احساساتم نوشتم . گاه با اشاره ای بهشون آروم گرفتم.اما راستش مدتیه که دیگه این آرومم نمیکنه. سنگینی دل من بیشتر از این حرفاست. برای همین به یه مرخصی میرم، به امید اینکه روزی با حال بهتری برگردم و شاد بنویسم..نه اینطوری. 

راستش تو چند وقت اخیر به خاطر حماقت هایی که ازم سرزد از خودم داشتم متنفر میشدم..اما چند روزیه دارم همه چیو درست میکنم. همه چیو از جمله روابطم. و این داره حس شکرگذاریمو دوباره بالا میبره (باورم نمیشه تو همین چند روز تونستم!!). خیلی چیزا برای شکرگذاری دارم..مادر دلسوز و عاشق و پدر حامی.. فامیل عزیز ..همکارای همراه ..شاگردای خندون و قدردان..استاد راهنمای شریف ..موضوع خوب واسه تز.. و ایشاالله یه آینده روشن. پس دلیلی نداره وقت و روحم رو برای هر ناچیزی حروم کنم.

 فیس ب و مسنجر هم میبندم برای همیشه...لبخند

.......................................................

همتون اول به خدا و بعد به قول هوتن به هم میسپرم...

 

اینم تقدیم به شما معلم های من و ما....

کامنت دونیه هر پست در بالای آن پست قرار دارد..

 

 



سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩۱

یاس بوی مهربانی میدهد

:

یاس را آیینه‌ها رو کرده‌اند

یاس را پیغمبران بو کرده‌اند

یاس بوی حوض کوثر می‌دهد

عطر اخلاق پیمبر می‌دهد

حضرت زهرا دلش از یاس بود

دانه‌های اشکش از الماس بود

داغ عطر یاس زهرا زیر ماه

می‌چکانید اشک حیدر را به راه

عشق معصوم علی یاس است و بس

چشم او یک چشمه الماس است و بس

اشک می‌ریزد علی مانند رود

بر تن زهرا گل یاس کبود

(احمد عزیزی)


داره بارون میزنه.. درست مانند چشمان مولا علی (ع)

 بر طبق نذر هر ساله مادر نازنینم امروز و فردا آش فاطمه زهرا میپزیم. این آش خیلی عزیزه. خودم و خیلی از دوستانم براش نظر میکنم هر سال. حتی سر شستن دیگش. امسال حال قشنگ تری داره به این بارون و دلم گواه خوب میده. موقع همزدنش برای همتون دعا میکنم. شما هم دعا یادتون نره. به خصوص برای مبتلایان به بیماری.

منم کلی آرزوی متفاوت از قبل دارم. یکی اینکه تا آخر امسال از نظر شغلی به یه شرایط ثابت برسم تا بتونم به بزرگترین آرزوم که بابا لنگدراز بودنه برسم. شاید اینطوری حرکتی در جهت "زندگی علی وار" در من بوجود بیاد لبخند...آرزوهام بیشتر از ایناست و خیلی متفاوت.

خدایا امید و عشق رو در دل همه و همچنین من بجوشان..



یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩۱

از ایدئولوژی زدگی تا ایدئولوژی نوین من

:

اگر ایمانی به قدرت جابجایی کوه ها داشته باشم

وقتی به محتاجان کمک نکنم..

هیچم..

من قادر نیستم دنیا را تغییر دهم..

قادر نیستم مسیر دنیا را تغییر دهم..

من فقط قادرم خودم را تغییر دهم

و با دستان لرزانم،فصل جدیدی را رقم زنم..

این دیالوگ های پاپ در فیلم " کفش های ماهیگر" "the shoes of fisherman " بود که از جم پخش شد..( و من در حالیکه غرق لذت میشم فکر میکنم که چقدر سخته اینطور اندیشیدن.. برای ما که همیشه از تغییر سیستم جهان و تاریخ شنیدیم. بدون اینکه لحظه ای به تغییر خود فکر کنیم. چرا؟ چون ایمان ما از همه بیشتر است؟ چون برترین بندگانیم؟ و کی این توهم به پایان میرسد؟)

هر روز بیش از قبل دچار ایدئولوژی زدگی میشم و از تمام عنوان ها و برچسب ها فراری. 

بیایم کمک به پیشرفت و موفقیت بندگان خدا رو ایدئولوژی خودمون قرار بدیم..

میدونم این لینک رو دیدن قبلا.. بازم ببینیدش (و اگه اشکی در چشمانتان درخشید..بابا لنگداز یه کودک باشید..) 

 

این اولین پسته که چندبار ویرایشش کردم!

کامنت دونیه هر پست در بالای آن پست قرار دارد.



دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۱

گام

:

با گامی از تو

دنیایی در من بپامیخیزد

گام بردار..!

 


کامنت دونیه هر پست در بالای آن پست قرار دارد.



شنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩۱

بدون نیاز به شرح!

:

 

 

کامنت دونیه هر پست در بالای آن پست قرار دارد.



پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۱

زن قداست دارد

:

"چقدر حیف که کسی ندانست زن قداست دارد و برای با او بودن باید مرد بود نه نر"

این جمله ای بود از خانوم "نازی ی" در وبلاگ "ویولت" عزیز..

خیلی دلنشین بود برام..و ای کاش بدانند..

.

دقت کردین بعضی اوقات چقدر بدبینی نسبت به جنس مخالف (ازین کلمه بیزارم..اما به عمد ازش استفاده کردم اینجا) میاد سراغمون..پست آخر ویولت هم همین حال رو داشت. اما خوب ازونجایی که همیشه نیمه پر لیوان هم وجود داره نباید قضاوت کلی کرد و گفت همه مردها..یا زن ها مثل همند. و فکر میکنم به جای این باید کاری کرد..باید فرهنگ ویران شده را آباد کرد..

راستش با اینکه میخواستم سریالی رو دنبال نکنم نشد..دارم "عشق و جزا" رو میبینم..و عاشق کاراکتر اول مردش شدم..محشره... (شناخت بالا- انسانیت و اخلاق- محکم بودن- دانایی-هوش و عمق نگاه..). اینم نیمه پر لیوان چشمک (گرچه فیلمه..حتما وجود خارجی هم داره)..

.

نکته: کامنت دونیه هر پست در بالای آن پست قرار دارد.



یکشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩۱

حواسمان باشد چه میکاریم!!

:

"مادر" یک واژه نیست...

"مادر بودن" نیز ساده نیست...

 

"آشغالی..آشغالی...بیا اینو ببر.. بیا اینو ببر" .... این عین جمله ی یک مادر است..در حال گذر..زیر پنجره اتاقم .. درحالیکه فرزندش بیقراری میکرد. (تازه با حالت شوخی)

اول شاید خنده دار به نظر برسه. اما ذره ای که عمیق فکر کنی دیگر خنده دار نیست. یعنی انقدر ما و نسل ما بیصبر شده ایم؟ یعنی این مادر نسل ماست؟ بی انصافی نیست؟ مادران گذشته نهایت تهدیدشان صدا کردن "لو لو" و نهایتا "نون خشکی" بود. حالا اما!!! میبینید.. این همان 2500 سال تمدنیست که در کلام مادران امروز ما به تجلی میرسد!!؟

نمیدونم.. اما اگر تمام قصورهای دنیا رو بپزیرم..هرگز قصور مادر را نخواهم پذیرفت!! همیشه به این فکر میکنم اگر فرزند خوبی نبودم..اگر همسر نمونه نشوم..حتی اگر معلم درجه یک نباشم...(گرچه تمام اینها به هم مربوط و لازم و ملزومند) در مادری باید و باید بهترین باشم.

فرزندان باغند و پدر و مادر باغبان.. حواسمان باشد چه میکاریم..!!

 

نکته: کامنت دونیه هر پست در بالای آن قرار دارد.



چهارشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩۱

در اعماق زمین بدون همراه

:

ازدحام و فشار از هر سو
زور آرنج و ضربه زانو
بدترین بوی عالم است الحق
بوی سیر و پیاز و عطر و عرق
کارمند و محصل و عملی
کامبیز و غضنفر و مملی
تاجر و دزد و دکتر و بیکار
لاغروچاق و سالم و بیمار
حرف‌های سیاسی و گله‌ها
بحث تبعیض‌ها و فاصله‌ها
گاه دعوای عده‌ای سالار
فحش‌های به‌شدت کش‌دار
یک نفرغرق در سطور کتاب
یک نفر هم کنار او در خواب
(شاعر ناشناس)

نمیدونم چرا هر وقت وارد محوطه مترو داخل شهری تهران میشم ناخداگاه یاد گور و مرگ و این چیزا میافتم!! شاید از بس خفست..از بس پله ها رو به سمت پایین طی میکنی تا برسی. ایستگاه ولی عصر و انقلاب آخرشه دیگه. کاملا کمبود اکسیژن حس میشه.

اولین بار که ایستگاه ولی عصر رفتم..اوایل راه اندازیش بود.. داشتیم میرفتیم "کتاب مرجع" (اصولا تهران رفتن من همیشه با کتاب خریدن همراهه).. وارد ایستگاه ولی عصر شدیم و یه سالن خیلی بزرگ که هنوز خالی بود. یجوری بود، گفتم :آآآ..اینجا مثل جهنمه..مث صحرای محشر!! علی گفت: چقدر جهنمه شما شیک و خوبه!! کاش واقعا جهنم اینطوری بود. منم که معتقدم خدای رحمانه فقط گفتم: ازینم بهتره..خدا جهنمشم با مهربونی همراهه. (یعنی جواب ندم..نمیشه هاچشمک )

و امروز در حال رفتن مسیر دانشکده به خونه عموجان... رو صندلی های ایستگاه دروازه شمیران تنها نشستم و منتظر قطار.. به این فکر میکنم که چقدر پایین تر از سطح زمینم. تازه موبایلم شارژش تموم شده و خاموشه.. اگه یهو زمین تو همچین شرایطی متلاشی شه..!! من و بقیه زیر اینهمه خاک چی میشیم!! درجا دفن میشیم. چه مرگ بدی خواهد بود..!! بدنترین نوعش از نظر من.

 

نکته: کامنت دونیه هر پست در بالای آن قرار دارد.



جمعه ۱۱ فروردین ۱۳٩۱

تو انکار کن.. ما پاس میداریم

:

دلم می سوزد و کاری زدستم بر نمی آید..

 

مصرع بالا از شاعر معاصر این مرز و بوم،مرحوم "مهدی اخوان ثاث" است..

امروز بطور اتفاق سرچی در شبکه های داخلی کردیم و رسید به برنامه کودک و ایران شناسی.. استان خراسان.. و رسید به نیشابور..در ذکر هنرمندان،نام "خیام" و "اخوان" مثل همیشه حذف شده بود..

برایم تازگی نداشت..برای تمام آنهایی که بر مزار "اخوان" رفته اند، این تازگی ندارد!

ما پاس میداریمشان..

      

 

نکته: کامنت دونیه هر پست در بالای آن قرار دارد



پنجشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩۱

بدون شرح!!

:

 

نکته: کامنت دونیه هر پست در بالای آن قرار دارد



شنبه ٥ فروردین ۱۳٩۱

افسرده یا ناافسرده، مساله این است!

:

اگه دنیاپشت هم برات ساز مخالف زد..غمت نباشه

اگه خسته شدی و حوصلت سر رفت..امیدت آخراشه!

اگه حتی حس میکنی تهاترین آدم رو این زمینی..!

ولی یادت نره..یکی اون بالا همیشه حواسش به بنده هاشه..

 

تا الان تستای روانشناسی رو زدین؟ تست افسردگی رو چطور؟

عید دیدنی و دیدن و صحبت با دختر عموی عزیزم که ترم 3 روانشناسیه سبب شد فکر کنم بدک نیست یه تست اینترنتی بزنم. سالهاست در خود افسردگی نــــمی بینم..شاید بخاطر امید زیادم به آینده باشد!!!

ازون جایی که به افسانه تولید م ل ی باوری ندارم (سالهاست در این دیار کلمه "تولید" را تنها در کنار "مثل" شنیده ام.  خلاصـــه اول با یه تست انگلیسی "Goldberg" و بعد تست فارسی (گرچه اونم ایرانی نبود و اسمش "بَک" بود میزان افسردگیمو محک زدم. و اما نتایج:

از اونجایی که ایرانی ها بسی مثبت اندیش و همه سالم و سرحالند با عدد 10 "فردی نرمال- بدون افسردگی" شناخته شدم. و امـــــا تست Goldberg با عدد 32 نشون داد که "تا حدودی افسردگی در من زیست میکند". گرچه در کل بینهایت امیدوارم.. اغراق میکنم حال این روزهای من با تست goldgerg هماهنگ تر است.. گرچه مقطعیستچشمک

اینروزها شدید دلتنگ ام.. خدایا بیا و مثل این آهنگ "محسن یگانه" کنارم بنشین و برایم شعر و کتاب بخوان.. ترجیحا با صدای مردانه و متینت! بخوان و بخوان تا مست شوم..

 

پ.ن: میدونی بدبختی چه وقتیه؟ در حالی که مدام اشکت رو قورت میدی..درست بعد میک آپ،تا تو آینه به خودت خیره میشی..یادی تلخ ته دلت بشینه و..اشک لعنتی بیاد و گند بزنه به صورتت!!

حالا میدونی آخر خوشبختی چه وقتیه؟ زمانی که از در اتاق میای بیرون و چشمت میافته به مادری که همه وجودته و عشقش تا ابد حد ندارهلبخند



چهارشنبه ٢ فروردین ۱۳٩۱

شرمنده ام، آقای اکبر عبدی

:

اگر نمی خواهی در حق تو داوری شود، درباره دیگران داوری نکن.((آبراهام لینکلن))

سلام...

دلم میخواست تا آخر عید پست قبلیم بمونه..اما از اونجا که همه چی برخلاف تصمیمات من پیش میره امروز اینجام تا از شرمندگیم بنویسم و اعتراف کنم.. شرمنده از پیش داوریه احمقانه و کورکورانه ای که داشتم و حتی تو یه وب درباره همین نظر دادم..نظری غلط..

قضیه ازین قرار بود:

اکبر عبدی فردی بزرگ و توانا در بازیگری در نظر من بود. از یاد نمیبرم آن زمان که تنها دو شبکه تلویزیونی بود و از ساعت 5 عصر شروع به برنامه میکرد و برنامه کودک محبوب من "محله بهداشت" به نقش آفرینیه هنرمندانی چون: اکبر عبدی، حمید جبلی، آتیلا پسیانی و... از یاد نمیبرم نقش آفرینیه بینظیر اکبر عبدی در فیلم هایی چون "مادر"، "هنرپیشه"،" ناصرالدین شاه آکتور سینما"، "آدم برفی" و "دلشدگان". این تصویر نسل من بود از این هنرمند.

و این سالهای اخیر با ایفای نقش او در (اخراجی ها) حرصی میخوردم که بارها گفتم: عبدی مُرد..آن اسطوره "هنرپیشه" که میخواست چارلی چاپلین شود، لورل هاردی هم نشد..

و حالا که قسمتی از جشنواره زج ر امسال را دیدم...آنقدر شرمنده ام که نگو..

او گفت: این جایزه را باید زمانی که "آدم برفی"، "هنرپیشه" . "ای ایران" را بازی کردم میگرفتم، نه حالا..(البته آخری را ندیده ام)..

درحالی که بر او درود میفرستادم..شدیدا دچار خشمی از خود شدم .. بهارِ نادون تو که از پیش داوری بیزاری..چرا خودت؟ چرا دوباره گند زدی؟!!!!!

آقای عبدی شرمنده ام.. و شجاعتتان را تحسین میکنم

.نکته: کامنت دونیه هر پست در بالای آن قرار دارد.



سه‌شنبه ۱ فروردین ۱۳٩۱

نوروز 91

:

با پیام دلکش “ نوروزتان پیروز باد ”

با سرود تازه “ هر روزتان نوروز باد ”

شهر سرشار است از لبخند ؛ از گل ؛ از امید

تا جهان باقی ست این آئین جهان افروز باد . . .

 

سلام و عرض تبریک..و آرزوی سلامتی و دلخوشی و سعادت برای همه مردم ایران و حتی جهان... (دو عنصر از سه عنصر اصلی آرزوم عوض شدن..یعنی بجز سلامتی)

از سال 90 چی بگم!!! یه سالی که توش هیچ تحولی برای من روی نداد..گرچه کلی دیکتاتورها به درک رفتن.. برای من سالی ینواخت بود..که فقط گذشت وشاید بهتره بگم بخیر گذشت. سالی که با قهر و جدایی و بعد نزدیک شدن و دوباره جدایی از علی بود ( و فقط دو روز از این سال با حس خوشبختی گذشت..یکیش جشن تولد من البته با تاخیر بود و دیگری روز معلم..که هیچ وقت از ذهنم پاک نمیشه) حتی روز تولد خودش هم برام زهرمار شد از بس حرس خوردمو برنامه هامو بهم زد. از نظر درس و کار هم که یکنواخت بود و فقط آخر سالی پروپوزالم تایید شد بحمد الله..

اما این روز قبل عیدی...بینهایت مزخرف بود .. آخر شب نشستم به همه وبهای لینکستانم سر زدمو خوندمشون و تبریک گفتم..کلی آرومم کرد..(واقعا این دنیای وب برام شده مرحم اینروزا. ممنونم از دوستی که منو با این دنیا آشنا کرد یعنی وبلاگ "سایه" ). بعد رفتم هدیه هایی که گرفتیمو کادو کردمو سفره عید رو چیدم..حالا هم که دارم اینجا مینویسم و مینویسم..و به تنهایی و با خانواده..بدون عشق به استقبال سال جدید میرم

و اما سال 91!!!!  احتمالا سال پر تلاش و خاصی درابطه درس و کار خواهم داشت..که امیدوارم بخوبی از پس همش بربیام. نوشتن و دفاع از پایانامه که امیدوارم به نحو احسنت انجام بشه و تا شهریور تموم شه. و بعد شاید تغییر شغل..

دلم خواست آرزوهامو امسال اینجا بنویسم و امیدوارم تا آخر سال برآورده بشن..آمین:

بعد از آرزوی سلامتی و شادی و سعادت و لبخند برای مادر و پدر و کل خانواده و دوستان..از خدا میخوام که درسم رو بخیری و آسایش تا شهریور تموم کنم و یه دفاع عالی داشته باشم و بعد ازش مقاله چاپ شه و خدا رو چه دیدی سمیناری و شاید هم ّادامه تحصیل تو یه دانشگاه خوب تو یه کشور رویایی..(نخند..آرزو بر جوانان عیب نیست!). درابطه با کار هم دلم یه کار درست درمون و خوب میخواد از همه جهت.

بعد از هم اینا میرسم به این دل دیوانه..دل لعنتی. میخوام بگم خدایا تو شاهدی همیشه گفتم اجازه بده اینهمه عشق رو نثار آدمی کنم که دوستم داره و دوستش دارم. اما خدایا انگار شانس من تو عشق زیر صفره. میخوام بگم خدایا فهمیدم به اندازه عشق "همراه بودن" مهمه. برای همین ازت یه "همدل،همراه، همفکر و همسو" خواهانم..و اگه قراره تو این سال فردی رو سر راهم بذاری که اینطور نیست، همین الان مسیرش رو عوض کن... که قلب من دیگه طاقت شکسته شدنو شکستن ندارد.

باز هم برای همه عزیزانم بهرینها رو آرزو دارمقلب

 

نکته: کامنت دونیه هر پست در بالای آن قرار دارد.



شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠

The grass is always greener

:

The grass is always greener on the other side

دارم به این ضرب المثل فکر میکنم..

همون "مرغ همسایه، غازه" ی خودمون..

واقعا حقیقت داره ها.. و جالب اینه وقتی با هزار تلاش به اون چیز یا فرد دور از دسترس میرسیم، میبینیم ای بابا..این بود؟!!! و دچار یه شُک اساسی میشیم که چرا وقتی نداشتیمش برامون اونقدر خاص بود!!!

میگی نه!! نمونه ضرب المثلیشو ببین:(و عکس های واقعی در ادامه مطلب)

راستی: کامنت دونیه هر پست بالای اون پست قرار داره



سه‌شنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٠

میخوام غر بزنم...

:

بدون شعر و بیمقدمه میخوام تو این پست آخر سالی..قبل از پست تبریک عید، غر بزنمچشمک

گرچه متن داشتم واسه تایپ..اما الان تو مود غر هستم..

حرفیه؟

ازون بهار همیشگی خبری نیست اینروزا.. انقدر کار و بدوبدو رو سرم ریخته که نگو..تازه همه دنیا هم ازم توقع دارن..نمیدونم چرا..

خلاصه چند روز پیش رفتم سر کلاس که همشون خانومای متاهلن و تا رفتم تو کلاس و حالم رو پرسیدن..به زبون شیرین مادری (فارسی) شروع کردم به غرغر به همچی. یکی از خانوما خندید و گفت چه عجب ما دیدیم شما هم غر بزنی و ناامید باشی!! گفتم: آره..شدید..

تو این هاگیر واگیر هی یاده 4شنبه سوریه 3سال پیش میافتم که ریه هام داغون شده بودو با "او" رفتیم دکتر و کلی روز جالبی بود. همه بیمارا دورمون جمع شده بودن و بهم دلداری میدادن. دکتره میخواست تست ریه بگیره و میگفت فوت کن تو این لوله.. منم که ریه هام داغون 100بار سرفه میکردم ونمیشد.. تو اون حال به "او" نگاه میکردم و غش غش خندم میگرفت از نگاهش. اونم که هی میخواست جدی باشه و نمیتونست. (چه میدونستم 3 سال بعد اینطور باشه..چه رویاهایی پرپر شد در من)

بماند!!!

من زندم.. گرچه خستم..گرچه به قول "قیصر" تمام سلول های بودنم درد میکنه..گرچه از عشق دورم..گرچه سردم..گرچه از آدمایی که فقط برای نیاز و رفع تنهایی،عشق رو بهانه میکنن بیزارم..گرچه برای همیشه رویاهامو چال کردم..با تمام غرغرها من زنده ام..با روحی امیدوار..

 

نکته: کامنت دونیه هر پست در بالای آن قرار دارد.



جمعه ۱٢ اسفند ۱۳٩٠

کاش اینجا بودی

:

گل من گوهر من کاش اینجا بودی
جان من جان من جوهر من کاش اینجا بودی
اگر اینجا بودی خانه خاموش نبود
آینه حوصله داشت گل فراموش نبود
وزن قلبم سنگین غربت آهنگ نبود
ساعت دیواری خسته از زنگ نبود
با تو بودن ای کاش تا ابد ممکن بود
لحظه های دیدار تا ابد ساکن بود
اگر اینجا بودی زندگی وسعت داشت
غزل ناگفته به قلم رغبت داشت
گم ترین پیدائی دوری و اینجائی
من که با تو هستم تو چرا تنهائی
با همه دوری ما این همه فاصله ها
همه جا سرشار است از هوایت اینجا

این ترانه راستین رو بعد از مدتها از جم موزیک دیدم..عاشق این آهنگم..حس عشق روحم رو پر میکنه همیشه با شنیدنش لبخند

 

نکته: کامنت دونیه هر پست بالای اون پست قرار داره



دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠

نادر و سیمین افتخاری مجدد آفریدند

:

با سلام و عرض تبریکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آنقدر احساس افتخار میکنم که ترجیح میدم سکوت کنم. ابتدا آنچه "اصغر فرهادی" عزیز گفت رو از وبلاگ ویولت عزیز نقل میکنم:

“سلام به مردم خوب سرزمینم
ایرانیان بسیارى در سرتاسر جهان در حال تماشاى این لحظه‌اند. و گمان دارم خوشحال‌اند. نه فقط به خاطر یک جایزه‌ى مهم یا یک فیلم یا یک فیلمساز. آن‌ها خوشحال‌اند چون در روزهایى که سخن از جنگ، تهدید، و خشونت میان سیاستمداران در تبادل است نام کشورشان ایران از دریچه‌ى باشکوه فرهنگ به زبان مى‌آید. فرهنگى غنى و کهن که زیرگرد و غبار سیاست پنهان مانده. من با افتخار این جایزه را به مردم سرزمینم تقدیم مى‌کنم. مردمى که به همه‌ى فرهنگ‌ها و تمدن‌ها احترام مى‌گذارند و از دشمنى کردن و کینه ورزیدن بیزارند.”

 

دوست دارم نقل قولی از "پرواز همای" خواننده محبوبم درباره این فیلم و جایزه گلدن گلوب بنویسم(از مجله نسل امروز):

"آنگاه که نام ایران را در میان آن همه نام آوران سینما و هنر جهان درخشان دیدم مانند همه به ایرانی بودنم افتخار کردم و به اصغر فرهادی بالیدم. اشک در چشمانم حلقه زد و آنگاه که سخنان اصغر فرهادی را در برابر بزرگان سینمای جهان شنیدم آموختم که مردمان سرزمینم را دوست بدارم. او در حالی مردمان سرزمینش را عاشق صلح و دوستی خطاب می کرد که میدانست کسانی هستند که حتی با کسب افتخاری بزرگ برای ایران به او دشمنی می ورزند. گویا آنها را نیز مانند دیگر مردمانش دوست می داشت."


نکته: کامنت دونیه هر پست بالای اون پست قرار داره



شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٠

 

:

بهش با گوشیه بابا میزنگم تا صداشو بشنوم..(فقط شماره بابا رو نداره)این پیشوازشه:

تو رو دیدم نفسم بند اومد
دل من یک دفه یه حالی شد
نمی دونم که هوا سنگین بود
یا زمین زیر پاهام خالی شد
من به چشمای خودم شک کردم
این همه میشه مگه زیبایی
مثه تو وقتی تو خوابها نیست
نمیشه حتی بگم رویایی
نمیشه حتی بگم رویایی
به خودم اومدم و حس کردم
تو بهشتم اما این دنیا بود

خندم میگیره..آهنگ تموم میشه و جواب نمیده..

یه عالمه سوال تو سرم میچرخه..

و اون وسط یه صدایی از ته قلبم فریاد دلتنگی سرمیده...!!!

 

.نکته: کامنت دونیه هر پست بالای اون پست قرار داره